تو اَ او بَتَری (To aoo batari)
جمعه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۲۴ ق.ظ
دایی کوچکترم تعریف می کند:
من و برادرم در کودکی خیلی شیطان بودیم و تش را روی آب می گلنیدیم .
مرحوم پدرمان هم که قدری تندمزاج بود معمولا از دست شیطنتهای ما عاصی بود.
یک روز من بیکار، جلوی درب خانه نشسته و هوا میخوردم، همان موقع برادر بزرگترم طبق معمول شیطنتی کرده بود و پدرم برای تنبیه به دنبالش دوید اما برادرم به دهلیز خانه دویده از جلوی من رد شد و به کوچه گریخت.
پدرم که تا درب منزل تعقیبش کرده و از دستیابی به او ناامید شده بود ، بدون
معطلی پس گردنی محکمی نثارِ گردنِ من کرد.(تَسِ قایُمی - Tase ghaiomei)
من که غافلگیر شده بودم با بغض و تعجب نالیدم :

« تُ اَ او بَتَری» (تو از اون بدتری)

من و برادرم در کودکی خیلی شیطان بودیم و تش را روی آب می گلنیدیم .
مرحوم پدرمان هم که قدری تندمزاج بود معمولا از دست شیطنتهای ما عاصی بود.
یک روز من بیکار، جلوی درب خانه نشسته و هوا میخوردم، همان موقع برادر بزرگترم طبق معمول شیطنتی کرده بود و پدرم برای تنبیه به دنبالش دوید اما برادرم به دهلیز خانه دویده از جلوی من رد شد و به کوچه گریخت.
پدرم که تا درب منزل تعقیبش کرده و از دستیابی به او ناامید شده بود ، بدون
معطلی پس گردنی محکمی نثارِ گردنِ من کرد.(تَسِ قایُمی - Tase ghaiomei)
من که غافلگیر شده بودم با بغض و تعجب نالیدم :
« پَ اَ چه مُنه بزنی ؟»
(پس چرا مرا میزنی ؟)

پدرم با چهره ای طلبکار پاسخ داد :
« تُ اَ او بَتَری» (تو از اون بدتری)
گوینده ی خاطره : آقای سین.الف

لغزهای دزفولیِ شما با نام خودتان در «دزخند» درج می شود.
به علاوه
به علاوه
به برترین لُغُزپردازِ سال ، مبلغ یک میلیون ریال پاداش و لوح ِ افتخارِ «لُغُزپردازِ برتر» اهداء می گردد.
۹۳/۰۵/۱۷
کلی با خانواده خندیدیم به این حکایت.
به کاشان گنه کرد آهنگری
به شوشتر بریدند گردن مسگری :^)